الگن و حومه
سلام

۲باره می ایم با دستی سرشار از تهی

دوست دارم الگن

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 21:1  توسط یعقوب پارسا  | 

سلام دوستان

عشقم الگنه همه میدونن

جاتون خالی همروستاییهای عزیزم بهاری فوق العاده سرسبز و خوشگل که واقعا دیدن داره از سیب ترشهای و زردالو نرسیده(البته امسال ما نقش بجه کوجیکا رو داشتیم همشو نوش جان کردیم) مزارع سرسبز گندم و جو باغای اناری که تازه دارن ریخت اصلی الگنو بهش میدن فوق العاده قشنگ و سرسبزه دیدن داره ها یه هفتی ایست که واسه تسویه اومدم خرمشهر ولی کل ذکر و فکرم پیش الگنمه

گلهای قشنگ محمدی تقدیم به همه ی الگن دوستان و الگن نشینان

عشقم جونم وجودم الگنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:0  توسط یعقوب پارسا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 0:11  توسط یعقوب پارسا  | 

سلام

امیدوارم که تمام الگن نشینان خوب و خوش و خرم باشن

راستش ای جند روز بارش برف باحالی رو تو روستا شاهد بودیم که بخاطر سرعت پایین اینترنت امکانش نیست عکسا رو بذارم تو وبلاگ ولی این کارئ میکنم بعدا تا اوناییکه برفو ندیدن حس کنن که الگن بودن

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 18:17  توسط یعقوب پارسا  | 

از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 14:29  توسط یعقوب پارسا  | 

جا دارد همین جا به داداش عزیزم دکتر جواد پارسا قبول شدنشو در رشته تخصص داخلی تبریز تبریک بگم. امیدوارم که تموم الگنیای عزیز بتونن در همه ی مراحل علمی موفق باشن

به امید ان روز

الگنیای مهربون و با صفا  دوستون تارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:42  توسط یعقوب پارسا  | 

سلام

شرمنده فعلا درگیر پایانامم

به محض راحتی عکسایی از الگن)عشق من)میفرستم که همه کف کنن

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:12  توسط یعقوب پارسا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 23:10  توسط یعقوب پارسا  | 

سلام
+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 9:47  توسط یعقوب پارسا  | 

تقدم به تمامه كساني كه دلشون واسه الگن تنگ شده:

شبي از پشت يك تنهايي غمناك و باراني تو رو با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم

خدايا نگهش دار

Image008.jpg

پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي ابي احساس:تو رو از بين گلهايي كه در تنهايي هم روييد با حسرت جدا كردم

رفتي

رفتي و بعد از رفتنت بارون چه معصومانه ميباريد

رفتي و بعد از رفتنت گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت بالهايش غرق در خون شد

و بعد از رفتنت قلبايي دريايي ما ترك برداشت

Image006.jpg

.

.

.

.

در غروبه رفتنه تو لحظه هايم را شكستم

زيره بارون جدايي با خياله تو نشستم

بي تو اما گريه كردن تو شبايه بي ستاره

انتظارتو كشيدن تا كه برگردي دوباره

پشت شيشه روز  و شبها دل به بارون ميپارم

من براي گريه كردن چشمهامو كم ميارم

كاشك ميشد مثل خاطره و ياد هر جايي كه ميريم الگن رو با خودمون ببريم تا اينق دلتنگ و بيقرارش نشيم

خدايا نگهش دار و سلامت بادا

Image014.jpg

هستي ام فداي الگنننننننننننن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 13:53  توسط یعقوب پارسا  |